بازی تموم شد.
تا فردا؛ یا نهایت تا پس فردا درموردش حرف می زنند و میره تا سال بعد
برای من چیزی که مث فینال 99 میمونه؛ لرزش دستای یه مرده.
مردی که با دستای خالی تیمی معمولی رو تا اینجا آورد و همیشه عزت نفس و تلاشش برای من افسانه بود؛ امشب لرزید.
لرزش دستش لرزش دل من بود
من کنارتم هنوز---------------------------
پ.ن : اینجا نوشتم چون حس کردم میمونه به یادگاری
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 3:12  توسط ʁɐʎɥɐɰ
|
...
...
نبینم این دم آخر تو چشمات غصه میشینه ... هم اشکاتو میبوسم می دونم قسمتم اینه
...
...
+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 1:13  توسط ʁɐʎɥɐɰ
|
دمِ همه کسایی که واسه من میان، نه واسه کامنت تبلیغی ...
+ نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت 0:59  توسط ʁɐʎɥɐɰ
|
واسه همه پیش اومده حتما واسه یه کاری کلی وقت بذاری و به نتیجه ای که دوس داری نرسی.
خب تا اینجا یه فرآیند طبیعیه؛ خب از اینجا به بعد چی ؟
خیلی از ما بی خیال موضوع می شیم و فراموش می کنیم. خیلی هامون کار رو گردن کس دیگه ای می ندازیم و به اسم خودمون تموم می کنیم. یه عده هم سریش می شیم و باز تلاش می کنیم.
می پرسی خب که چی ؟؟؟
امروز 3-4 ساعتی وقت گذاشتم تا یه پلاگین برای وبلاگ بسازم که بتونیم مطالب رو تو سایت های دیگه هم پست کنیم . نشد ...
خب هنوز اونطور که باید و شاید با اکشن اسکریت و ... آشنا نشدم و ثمره ی تلاش بی نتیجه ی امروز ما شد اینکه مهیار ، هنوز خیلی چیزها هست که یاد نگرفتی !
+ نوشته شده در جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 5:25  توسط ʁɐʎɥɐɰ
|
ممنون که کیف پولم رو که تو ماشینت جا مونده بود به حراست دانشگاه تحویل دادی؛ ولی هر چی فکر می کنم نمی فهمم اون 7-8 تومنی که بی اجازه از کیفم به عنوان مژدگانی برداشتی واسه چی بود !!!
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 22:28  توسط ʁɐʎɥɐɰ
|
نمره کارگاه عمومی اومده؛ نمره دخترا 2.5 نمره از پسرها بیشتر شده !!!!
یعنی دخترا این دروه زمونه فقط به درد کارگری و کار تو معدن و جوشکاری می خورن.
پسرها هم برن سبزی پاک کنن با این نمره هاشون !!!
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 19:29  توسط ʁɐʎɥɐɰ
|
شرمنده ی اون دوستایی ام که تو گوگل انواع و اقسام کلمات مربوط به برنامه نویسی رو سرچ می کنن و به وبلاگ من می رسن.
نمی دونم تو این یه مدتی که وبلاگ نیومدم چند نفر به امید من و این که چیز جدیدی یاد بگیرند اومدن و نا امید برگشتن.
تو این مدت سرگرم راه اندازی سایت گروه و انجمن و ... بودیم و در حال حاضر کلی مطلب برنامه نویسی آماده دارم . سعی می کنم به فراخور زمان مطالب رو منتشر کنم؛ تا از خجالت این دوستان هم در بیام.
پ.ن : شده یه فازی بگیردتون، ولتون نکنه ؟! الان این طوری ام. حوصله حرف زدن ندارم چند وقتیه. فقط تایپ!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 2:53  توسط ʁɐʎɥɐɰ
|
یعنی خودمو می کشم !!!
برادر من ... خواهر من ... عزیز من ...
آخه به قیافه بلاگ من میاد خوب باشه !!!!!!!! که می آی الکی تعریف می کنه .
نه ؛ می خوام بدونم از چی تعریف می کنی . کجاش خوبه ؟؟؟؟؟
کم چرت و پرت بگو ؛ حرفی داری مث بچه آدم لطفاً
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 0:22  توسط ʁɐʎɥɐɰ
|
فردا 2 تا امتحان دارم.
باید برنامه ریزی کنم.
سر جمع یه چی حدود 800 صفحه باس بخوونم.
الان ساعت 2ه و تا 12 ؛ 10 ساعت وقت دارم. اگر 3 ساعت رو به نت و 1 ساعت رو به امور شخصی :پی اختصاص بدم؛ می مونه 6 ساعت.
به عبارتی باید تو هر دقیقه دو صفحه و خورده ای بخوونم.
خب برنامه رو از همین الان شروع می کنم. فعلا که 3 ساعت وقت دارم تو نت باشم.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 14:8  توسط ʁɐʎɥɐɰ
|
همه چی توسط ایرانی ها ابداع و اختراع و کشف شده مگر اینه که خلافش ثابت بشه
پ.ن: هر کی خلافش رو بخواد ثابت کنه عامل بیگانه است
پ.ن: نمی دونم تو برگه امتحانی چی بنویسم.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 0:36  توسط ʁɐʎɥɐɰ
|